تبليغاتX
فال گوش - جناح راست کرمان و اغتشاشات اخیر دانشگاه آزاد کرمان

هوالمحبوب

هفته پیش بعد از ماهها سفری داشتم به کرمان برای دیدار با اقوام، دوستان و آشنایان .

در این سفر سری هم به دانشگاه آزاد کرمان زدم. و یادی از دوران شیرین قدیم کردم.

دورای که تا عمر دارم از یاد نخواهم برد.

وارد دانشکده فنی شدم دیدیم جلوی درب تشکل انجمن اسلامی حدودد بیست سی نفری

جمع شدند و در حال رای دادن هستند. ظاهرا انتخابات شورای مرکزی انجمن بود. و باز مانند

سالهای پیش هر کس از راه می رسید حق رای دادن داشت. و باز مانند همیشه مسئولین دانشگاه چشمان خود را بر این تقلب واضح بسته بودن.

اون موقع ها که مردی کارکشته ایی مانند دکتر سعادت بر سر کار بود از قانون و انتخابات سالم خبری نبود چه برسد به حالا که شخصی مانند غضنفری نامی رئیس دانشگاه شده و از الف بای تشکلها و دانشگاه خبری ندارد.

 و شاید هم خبر دارد ولی به مصلحت می داند که تشکلی ماند انجمن و مجمع روشنفکر و جمعیت و هر چی تشکلی که در انتخابات گذشته از میرحسین موسوی حمایت کردند قدرت بگیرند. اخه شایعه بود که غضنفری داستان ما مشارکتی تشریف داشته و عضو ستاد موسوی بوده. 

بگذریم در دانشکده در حال چرخیدن بودم که با پوستری روبرو شدم که نمونه اش را در زیر می بینیم البته با کمی تغییر.

در حال تماشای پوستر بودم که یک دفعه دیدم همان بیست سی نفری که در حال رای دادن بودند شروع کردند به شعار دادند.

توپ تانک بسیجی دیگر اثر ندارد.

مرگ بر دیکتاتور.

میر حسین زنده باد .

و از این قبیل شعارها.

یاد چند سال قبل افتادم که در دوران سخت اصلاحات که ما دانشجو بودیم هیچگاه کسی جرات نداشت حداقل در دانشگاه آزاد اسلامی کرمان از این قبیل اراجیف سر دهد.

آهی کشیدم و با خود گفتم جای برادرم جواد وکیلی خالی.

حسرت خوردم و با خود گفتم جای سید محمدرضا قدیری مسئول بسیج دانشگاه خالی.

با خود گفتم جای مسعود شفیعی تئوریسین آنروزهای بسیج خالی که با بیانیه ایی جوابشان بدهد.

گفتم جای حمید سالخورده ، محمد باقر سلطانی نژاد، ایمان یونسی، ابوذر جعفری، احمدرضا پورصناعی، سید جمال ابراهیمی، امیر حسین زرگر و تک تک بچه های جامه و بسیج آنروزها خالی تا کسی جرت این کارها را نکند.

بغضی کردم و با خود گفتم یوسف جات خالی. ای کاش دانشجو بودی تا در کنار رفقات ...... . 

فردای آنروز هم که مصادف با ۱۳ آبان بود خبر دار شدم عده ایی حدود ۲۰۰ نفر تو دانشگاه جولان دادند و علیه نظام و شعارهای انقلاب و امام خمینی (ره) چرت پرت سر داده اند.

واقعا حیف و صد حیف.

حال فرصتی شد و بهانه ایی تا در این وبلاگ چند جمله ایی با مسئولین شهر کرمان بزنم.

جناب آقای منظر توکلی این پر رویی از زمانی شروع شد که شما با بی تدبیری تشکل جامعه اسلامی دانشجویان را پس از هشت سال از شورای فرهنگی دانشگاه کنار گذاشتید و پای انجمن و مجمع را به این جلسه باز کردید و امروز را ما شاهدیم.

جناب آقای سید یحیی جعفری امام جمعه محترم کرمان چه شد آن خطبه های آتشین شما که روزی بر سر مسئولین بی کفایت دانشگاه شهید باهنر کرمان و بر سر رئیس مشارکتی دانشگاه می زدید.

جناب آقای سردار کرمی من از شما می پرسم چه شده که در دوران اصوالگریان دانشگاه آزاد اسلامی کرمان این چنین صحنه هایی را می بیند.

مگر خود بنده چندین بار به شما نگفتم که نماینده ریاست عالیه دانشگاه ازاد اسلامی در کرمان جناب آقای نمازی زاده منتظر چنین روزهایی است.

جناب آقای حاج مجید دوستعلی که این هفته هم دیدم به مناسبت سالگرد دو تن از شهدای عزیز استان کرمان دعای کمیل در مسجد قائم برگزار می کنید. آیا می دانید که در همان دانشگاهی که به بسیج و بسیجی توهین می شود قبور پاک پنج شهید گمنام می باشد. آیا حفظ حرمت و جایگاه شهید و بسیج واجب تر است یا بر پایی دعای کمیل. کدام یک ؟

مسئولین و بزرگان اصوالگرای استان کرمان، آقایان صابری ، عذب پور ،‌نصرالهی، موسوی ، محبان و دیگر آقایان محترم سوالی که من و دیگر دوستان  من از شما داریم این است که:

آیا در هشت سال دوران اصلاحات که ما با دست خالی در مقابل این تشکلها که خود بهتر می دانید چگونه  پشتیبانی مالی از سوی مسئولین آن زمان دوران اصلاحات می شدند  ایستادگی کردیم و خم به ابرو نیاوردیم و هیچگاه نگذاشتیم که از این قبیل نمایشها در دانشگاه انجام شود.

حال چه شده است که در این دوران باز بسیج دانشجویی و باز تشکل جامعه اسلامی دانشجویان (تنها تشکل اصوالگرای دانشگاه) تنها و مظلوم واقع شده است و هیچکدام از شما بزرگواران یادی هم از آنها نمی کنید. نکند سرتان از بس شلوغ شده است و پستهایتان آنچنان سنگین که همه چیز را فراوش کرده اید.

و در آخر جناب آقای دهمرده استاندار محترم ، شما کدم طرفی هستید و طرفدار چه گروهی؟

فقط خواهشمند است نگویید که من طرفدار هیچ گروهی نیستم که من یکی از بس از این جملات شنیده ام و خندیده ام که دیگر حوصله این حرفها رو ندارم.

و سخن آخر، آقایان محترم از خواب شیرین برخیزید.   

(( الهم عجل الولیک الفرج))

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت 19:0  توسط رهگذر  |